معنی ۱neutral · 90%
خشم و شوک شدید ناشی از چیزی که بسیار نادرست یا ناعادلانه تلقی میشود
مثالهای طبیعی
The decision caused widespread public outrage.
این تصمیم خشم عمومی گستردهای ایجاد کرد.
Staff expressed outrage at the manager's remarks.
کارکنان از اظهارات مدیر بهشدت خشمگین شدند.
Outrage over the proposal intensified overnight.
خشم نسبت به این پیشنهاد در طول شب شدت گرفت.
نکتهٔ کاربردی
`Outrage` از خشم معمولی شدیدتر است و معمولاً همراه با این داوری است که چیزی از نظر اخلاقی غیرقابلقبول است.
