معنی ۱neutral · 90%
شخصی که عضو یک گروه، سازمان یا جامعهٔ مشخص نیست
مثالهای طبیعی
As an outsider, she noticed habits others ignored.
چون فردی بیرون از گروه بود، عادتهایی را دید که دیگران نادیده میگرفتند.
Local residents viewed him as an outsider.
ساکنان محلی او را غریبه و فردی خارج از جمع میدانستند.
The terminology can confuse outsiders to the profession.
این اصطلاحات ممکن است افراد خارج از این حرفه را سردرگم کند.
نکتهٔ کاربردی
`Outsider` اغلب در برابر `insider` قرار میگیرد و ممکن است دسترسی، پذیرش یا دانش محدودتر را القا کند.
