معنی ۱neutral · 86%
بخشهای بیرونی یک شهر یا آبادی که از مرکز آن فاصله دارند.
مثالهای طبیعی
We rent a house on the outskirts of Bristol.
ما خانهای در حومهٔ بریستول اجاره کردهایم.
The hotel lies on the outskirts of town.
هتل در حاشیهٔ شهر واقع شده است.
Factories now line the outskirts of the city.
اکنون کارخانهها در امتداد بخشهای بیرونی شهر قرار گرفتهاند.
نکتهٔ کاربردی
outskirts در انگلیسی امروزی معمولاً فقط به صورت جمع و همراه با the استفاده میشود.
