معنی ۱neutral · 95%
وسیلهٔ بستهٔ آشپزخانه برای پختن، برشته کردن یا گرم کردن غذا
مثالهای طبیعی
Put the bread in the oven for twenty minutes.
نان را بیست دقیقه داخل فر بگذار.
Our new oven heats up very quickly.
فر جدید ما خیلی سریع گرم میشود.
Electric ovens are common in modern kitchens.
فرهای برقی در آشپزخانههای مدرن رایج هستند.
نکتهٔ کاربردی
غذا داخل oven قرار میگیرد؛ در مقابل، روی سطح cooker یا stove آشپزی انجام میشود.
ترکیبهای رایج
— فری که با برق کار میکند

