معنی ۱neutral · 90%
تلاش برای کنترل دیگران به شیوهای افراطی، تحکمآمیز یا خودبرتربینانه.
مثالهای طبیعی
The overbearing supervisor checked every minor decision.
سرپرستِ کنترلگر حتی کوچکترین تصمیمها را بررسی میکرد.
His father can be surprisingly overbearing.
پدرش گاهی بهطرز غیرمنتظرهای تحکمآمیز میشود.
The new policy felt more overbearing than before.
سیاست جدید بیش از قبل کنترلگرانه به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
overbearing از کنترل افراطی انتقاد میکند، نه صرفاً رهبریِ روشن یا تصمیمگیریِ قاطع.
