معنی ۱neutral · 86%
بیش از اندازهٔ منطقی یا لازم؛ بهویژه در عبارت go overboard.
مثالهای طبیعی
We went overboard with the decorations.
در تزیینات زیادهروی کردیم.
Try not to go overboard during your first week.
سعی کن در هفتهٔ اول بیش از حد پیش نروی.
My parents sometimes go overboard on birthday presents.
پدر و مادرم گاهی در خرید هدایای تولد زیادهروی میکنند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنای استعاری overboard معمولاً پس از go یا went میآید؛ معنای واقعی آن «از لبهٔ کشتی به داخل آب» است.
