کار، مسئولیت یا فشار بیش از توان معقولِ فرد یا سازمان بر او تحمیل کردن.
مثالهای طبیعی
Extra paperwork overburdens already exhausted nurses.
کاغذبازیِ بیشتر، پرستارانی را که از قبل خستهاند بیش از حد تحت فشار میگذارد.
Teachers are overburdened with administrative tasks.
معلمان زیر بار وظایف اداریِ بیش از اندازه ماندهاند.
We must not overburden volunteers with requests.
نباید داوطلبان را با درخواستهای زیاد زیر فشار بگذاریم.
نکتهٔ کاربردی
overburden شدیدتر از صرفاً واگذار کردن کار است و از بار اضافی و نامعقول حکایت دارد. with چیزی را معرفی میکند که فشار ایجاد کرده است.
