معنی ۱neutral · 86%
جا دادن تعداد بیش از ظرفیتِ افراد در یک مکان.
مثالهای طبیعی
Do not overcrowd the entrance hall.
سالن ورودی را بیش از ظرفیت شلوغ نکنید.
Officials said the operator overcrowded several buses.
مسئولان گفتند شرکت بهرهبردار چند اتوبوس را بیش از ظرفیت از مسافر پر کرده بود.
Adding more desks would overcrowd the classroom.
افزودن میزهای بیشتر، کلاس درس را بیش از ظرفیت شلوغ میکند.
نکتهٔ کاربردی
صفت overcrowded برای مکانی که بیش از حد شلوغ یا پر شده بسیار رایج است.
