بازرسی و تعمیر همهجانبهٔ دستگاه یا سامانه برای بازگرداندن وضعیت مناسب آن.
مثالهای طبیعی
The engine needs a complete overhaul before winter.
موتور پیش از زمستان به تعمیر اساسی نیاز دارد.
After an overhaul, the train returned to service.
قطار پس از تعمیر اساسی دوباره وارد سرویس شد.
Regular overhauls keep the machines operational.
تعمیرات اساسیِ منظم باعث میشود دستگاهها قابل استفاده بمانند.
نکتهٔ کاربردی
سرویس معمولی ممکن است تنها شامل چند بررسی باشد؛ overhaul عموماً کار گسترده روی بخشهای مختلف تجهیزات را در بر میگیرد.
