بخشی از فضا یا زمان مشترک با چیزی دیگر داشتن.
مثالهای طبیعی
My classes overlap on Tuesday afternoons.
کلاسهای من عصرهای سهشنبه با هم تداخل دارند.
The roof tiles overlap to keep rain out.
کاشیهای سقف روی هم قرار میگیرند تا باران نفوذ نکند.
The conference overlaps with our annual holiday.
زمان کنفرانس با تعطیلات سالانهٔ ما تداخل دارد.
نکتهٔ کاربردی
برای همپوشانی فیزیکی و همزمانی رویدادها کاربرد دارد.
