معنی ۱neutral · 90%
بر یک فرایند، پروژه، عملیات یا گروه نظارت داشتن و مسئول آن بودن
مثالهای طبیعی
She oversees the entire renovation project.
او بر کل پروژهٔ بازسازی نظارت دارد.
Independent officials oversaw the counting process.
مقامات مستقل بر فرایند شمارش نظارت کردند.
He is overseeing the opening of three new branches.
او بر افتتاح سه شعبهٔ جدید نظارت میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Oversee` بر مسئولیت و نظارت تأکید دارد، نه اینکه فرد شخصاً همهٔ وظایف را انجام دهد.
