با جلب توجه بیشتر، اهمیت یا جلوهٔ شخص یا چیزی را کمتر نمایان کردن.
مثالهای طبیعی
The scandal overshadowed her impressive achievement.
رسوایی دستاورد چشمگیر او را تحتالشعاع قرار داد.
The lead singer overshadowed the supporting musicians.
خوانندهٔ اصلی دیگر نوازندگان را زیر سایهٔ خود برد.
Strong sales were overshadowed by reports of layoffs.
گزارشهای تعدیل نیرو، خبر فروش بالای شرکت را تحتالشعاع قرار دادند.
نکتهٔ کاربردی
overshadow الزاماً موفقیتی را از بین نمیبرد؛ فقط باعث میشود چیز دیگری بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
