از نقطهٔ هدف یا محل توقف فراتر رفتن، به جای اینکه دقیقاً به آن برسیم.
مثالهای طبیعی
Her first arrow overshot the target.
تیر اول او از هدف رد شد و جلوتر رفت.
We overshot the turn and had to circle back.
از پیچ موردنظر گذشتیم و مجبور شدیم دور بزنیم.
The plane nearly overshot the runway.
هواپیما نزدیک بود از انتهای باند بگذرد.
نکتهٔ کاربردی
overshoot معمولاً عبور بیش از اندازه را میرساند، نه نرسیدن به هدف. شکل گذشتهٔ آن overshot است.
