مقدار، اهمیت یا تأثیر چیزی را بیش از میزان واقعی آن نشان دادن.
مثالهای طبیعی
The report overstated the number of people surveyed.
گزارش تعداد افراد شرکتکننده در نظرسنجی را بیش از مقدار واقعی اعلام کرده بود.
Do not overstate what these early results prove.
دربارهٔ آنچه این نتایج اولیه ثابت میکنند اغراق نکنید.
His achievements may have been overstated in the interview.
ممکن است در مصاحبه دربارهٔ دستاوردهای او اغراق شده باشد.
نکتهٔ کاربردی
overstate معمولاً مفعول مستقیم میگیرد؛ این مفعول میتواند ادعا یا مقدار موردبحث باشد. کاربرد آن الزاماً به معنای دروغگویی عمدی نیست.
