معنی ۱neutral · 90%
از نظر درجه، مقدار یا اثر بسیار شدید و بزرگ
مثالهای طبیعی
The proposal received overwhelming support from members.
این پیشنهاد حمایت بسیار گستردهای از اعضا دریافت کرد.
The sense of relief was overwhelming.
احساس آسودگی بسیار شدید بود.
Investigators found overwhelming evidence of systematic fraud.
بازرسان شواهد قاطعی از تقلب نظاممند یافتند.
نکتهٔ کاربردی
`Overwhelming` اغلب تأکید میکند که شدت یا مقدار چیزی جای کمی برای مقاومت یا تردید باقی میگذارد.
