معنی ۱neutral · 90%
در جریان چرخهٔ تولیدمثل، تخمکی از تخمدان آزاد کردن.
مثالهای طبیعی
Some people ovulate earlier than they expect.
بعضی افراد زودتر از زمانی که انتظار دارند تخمکگذاری میکنند.
The veterinarian confirmed that the cat was ovulating.
دامپزشک تأیید کرد که گربه در حال تخمکگذاری است.
Not everyone ovulates at exactly the same time each month.
همهٔ افراد هر ماه دقیقاً در یک زمان تخمکگذاری نمیکنند.
نکتهٔ کاربردی
ovulate لازم است: شخص تخمکگذاری میکند، اما در انگلیسی معمولاً egg مفعول مستقیم این فعل نیست.
