معنی ۱neutral · 87%
شبیه جغد از نظر ظاهر یا حالت جدی و چشمهای گرد و باز.
مثالهای طبیعی
His round glasses gave him an owlish look.
عینک گرد او ظاهری جغدمانند به چهرهاش داده بود.
The child gave an owlish blink and asked another question.
کودک با نگاهی گردچشم پلک زد و سؤال دیگری پرسید.
The historian appeared faintly owlish behind thick spectacles.
تاریخدان پشت شیشههای ضخیم عینکش، اندکی جغدمانند به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
توصیفی و اغلب با لحنی ملایم و شوخطبعانه است؛ بهویژه در توصیف شخصیتها.
