معنی ۱neutral · 86%
سرعتی که فرد حرکت میکند یا کاری رخ میدهد و پیش میرود.
مثالهای طبیعی
She maintained a steady pace throughout the race.
او در سراسر مسابقه سرعت یکنواختی حفظ کرد.
We need to slow the pace of change.
باید سرعت تغییرات را کاهش دهیم.
He walked at a faster pace than us.
او با سرعتی بیشتر از ما راه میرفت.
نکتهٔ کاربردی
at your own pace در آموزش و ورزش رایج است.
ترکیبهای رایج
— سرعت یکنواخت حرکت یا پیشرفت
