معنی ۱neutral · 86%
توافقی رسمی یا جدی میان کشورها، سازمانها یا افراد.
مثالهای طبیعی
The countries signed a pact on border security.
کشورها پیمانی دربارهٔ امنیت مرزی امضا کردند.
Both sides reached a pact after months of talks.
هر دو طرف پس از ماهها مذاکره به پیمانی رسیدند.
The friends made a pact to share their notes.
دوستان با هم پیمان بستند که یادداشتهایشان را به اشتراک بگذارند.
نکتهٔ کاربردی
pact معمولاً تعهدی دوجانبه یا چندجانبه را میرساند و ممکن است از نظر حقوقی بهاندازهٔ contract دقیق نباشد.
