معنی ۱neutral · 86%
بدون ایجاد هیچگونه درد جسمی.
مثالهای طبیعی
The procedure was quick and painless.
این عمل سریع و بدون درد بود.
The nurse promised a nearly painless injection.
پرستار قول تزریقی تقریباً بدون درد را داد.
Many patients found the test painless.
بسیاری از بیماران این آزمایش را بدون درد توصیف کردند.
نکتهٔ کاربردی
painless در معنای استعاری برای فرایندی آسان یا کمدردسر نیز به کار میرود؛ معنای اصلی اینجا نبود درد جسمی است.
ترکیبهای رایج
— اقدام پزشکیای که درد ایجاد نمیکند
