معنی ۱neutral · 90%
با دقتی بسیار زیاد، تلاش پیگیر و توجه کامل به جزئیات انجامشده.
مثالهای طبیعی
The museum completed a painstaking restoration of the painting.
موزه مرمت دقیق و زمانبر تابلو را به پایان رساند.
She is painstaking in checking every financial figure.
او در بررسی تکتک ارقام مالی بسیار دقیق و موشکاف است.
Their painstaking analysis revealed a small but important error.
تحلیل موشکافانهٔ آنها خطایی کوچک اما مهم را آشکار کرد.
نکتهٔ کاربردی
painstaking معمولاً بار مثبت دارد و معنایش «بسیار دقیق» است، نه «دردآور».
