معنی ۱informal · 85%
دوست، بهویژه شخصی که او را خوب میشناسید و صمیمانه دربارهاش صحبت میکنید
مثالهای طبیعی
My old pal invited me to his birthday party.
رفیق قدیمیام مرا به جشن تولدش دعوت کرد.
We became pals during the summer holidays.
در تعطیلات تابستانی با هم رفیق شدیم.
She introduced Rosa as her best pal.
او رزا را بهعنوان صمیمیترین رفیقش معرفی کرد.
نکتهٔ کاربردی
Pal غیررسمی است. Friend هم در موقعیتهای دوستانه و هم رسمیتر مناسب است.
