معنی ۱neutral · 89%
مربوط به سقف دهان، بهویژه صداهایی که در آن ناحیه تولید میشوند.
مثالهای طبیعی
The teacher demonstrated a palatal consonant.
معلم یک همخوان کامی را نشان داد.
In that language, the sound is palatal.
در آن زبان، این صدا کامی است.
Palatal sounds require the tongue to approach the hard palate.
برای تولید آواهای کامی، زبان باید به کام سخت نزدیک شود.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی تخصصی است، اما در بحث دربارهٔ تلفظ و گفتار کاربرد آموزشی دارد.
