حرفزدن طولانی و غالباً بیهوده که تصمیمگیری را به تأخیر میاندازد.
مثالهای طبیعی
We need a decision, not more palaver.
ما به تصمیم نیاز داریم، نه حرفهای بیحاصلِ بیشتر.
There was a palaver about who should wash up.
سر اینکه چه کسی ظرفها را بشوید، کلی جرّوبحث بیهوده درگرفت.
After an hour of palaver, the vote was postponed.
پس از یک ساعت حرفزدنِ بیحاصل، رأیگیری به تعویق افتاد.
نکتهٔ کاربردی
غیررسمی و بهویژه بریتانیایی است؛ میتواند شمارشپذیر یا غیرقابلشمارش باشد.
