معنی ۱neutral · 85%
مربوط به فلسطین یا مردم و فرهنگ فلسطینی
مثالهای طبیعی
A Palestinian artist showed her paintings at the gallery.
هنرمندی فلسطینی تابلوهایش را در گالری به نمایش گذاشت.
Her grandparents are Palestinian.
پدربزرگ و مادربزرگش فلسطینی هستند.
Guests enjoyed Palestinian dishes at the festival.
مهمانان در جشنواره از غذاهای فلسطینی لذت بردند.
نکتهٔ کاربردی
Palestinian صفتی است که با حرف بزرگ آغاز میشود؛ همین واژه میتواند جداگانه در نقش اسم برای یک فرد نیز به کار برود.
