بهطور غیرعادی کمرنگ یا رنگپریده، بهویژه بر اثر بیماری، ترس یا خستگی.
مثالهای طبیعی
She looked pallid after the exhausting journey.
پس از آن سفر طاقتفرسا رنگپریده به نظر میرسید.
A pallid face appeared at the window.
چهرهای رنگپریده پشت پنجره نمایان شد.
His skin became more pallid as the fever worsened.
با شدیدتر شدن تب، پوست او رنگپریدهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
pallid از pale ادبیتر یا رسمیتر است و اغلب احساس بیماری یا ترس را منتقل میکند.
