چنان آشکار یا قوی که بهراحتی بتوان متوجه آن شد.
مثالهای طبیعی
The tension in the room was palpable.
تنش موجود در اتاق کاملاً محسوس بود.
Guests showed palpable relief when the storm passed.
پس از گذشتن توفان، آسودگی خاطر مهمانان آشکارا دیده میشد.
There was a palpable shift in mood after the announcement.
پس از اعلام خبر، تغییر محسوسی در حالوهوای جمع پدید آمد.
نکتهٔ کاربردی
palpable اغلب احساسات یا آثاری را توصیف میکند که بدون لمس فیزیکی هم کاملاً آشکارند.
