معنی ۱neutral · 86%
خوراکی گرد و تختی که از مایهٔ خمیری در تابه پخته میشود.
مثالهای طبیعی
Dad made pancakes for breakfast.
بابا برای صبحانه پنکیک درست کرد.
Could I have one pancake, please?
میشود لطفاً یک پنکیک به من بدهید؟
I like honey on my pancakes.
من دوست دارم روی پنکیکهایم عسل بریزم.
نکتهٔ کاربردی
پنکیک در کشورهای مختلف شکلهای نازک یا ضخیم متفاوتی دارد.
ترکیبهای رایج
— پنکیک درست کردن با مایهٔ مخصوص
