باعث از دست رفتن توان حرکت در بدن فرد یا بخشی از بدن او شدن.
مثالهای طبیعی
The accident paralyzed his legs.
آن تصادف پاهای او را فلج کرد.
Some toxins can paralyze small animals.
برخی سموم میتوانند حیوانات کوچک را فلج کنند.
She was temporarily paralyzed after the fall.
او پس از زمینخوردن برای مدتی فلج شده بود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه معمولاً پیامدهای پزشکی جدی را توصیف میکند؛ برای بیحسی خفیف بهتر است بیدلیل از آن استفاده نشود.
