معنی ۱neutral · 90%
بر اثر گرما یا کمبود رطوبت چیزی را بهشدت خشک کردن.
مثالهای طبیعی
The sun parched the soil in a few days.
آفتاب ظرف چند روز خاک را کاملاً خشک کرد.
Hot winds were parching our lips along the trail.
بادهای داغ در طول مسیر لبهایمان را خشک و ترکخورده میکردند.
Without shade, afternoon heat can parch young plants.
گرمای بعدازظهر در صورت نبود سایه میتواند گیاهان جوان را بهشدت خشک کند.
نکتهٔ کاربردی
parch از dry شدیدتر است. صورت parched در ترکیبهایی مانند parched earth و a parched throat رایج است.
