معنی ۱neutral · 86%
تصمیم رسمی برای بخشیدن کسی بهخاطر ارتکاب جرم و لغو یا کاهش مجازات او.
مثالهای طبیعی
The governor granted a pardon to the prisoner.
فرماندار آن زندانی را عفو کرد.
Several political prisoners received pardons after the election.
چند زندانی سیاسی پس از انتخابات مشمول عفو شدند.
Will the president issue a pardon in this case?
آیا رئیسجمهور در این پرونده حکم عفو صادر خواهد کرد؟
نکتهٔ کاربردی
عفو را با حکم برائت یا اثبات اینکه جرمی رخ نداده است اشتباه نگیرید.
