معنی ۱neutral · 90%
مربوط به والدین یا به نقش، حقوق یا مسئولیتهای والد بودن
مثالهای طبیعی
Parental consent is required for the school trip.
برای اردوی مدرسه رضایت والدین لازم است.
The company expanded its parental leave policy.
شرکت سیاست مرخصی والدین خود را گسترش داد.
The court reviewed both parents' parental responsibilities.
دادگاه مسئولیتهای والدینی هر دو والد را بررسی کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Parental` در آموزش، اشتغال، مراقبت از کودک و بافتهای حقوقی رایج است.
