معنی ۱neutral · 88%
ناحیهٔ محلیای که یک کلیسای مسیحی مشخص و روحانیان آن به آن خدمت میکنند
مثالهای طبیعی
The parish organized meals for elderly residents.
حوزهٔ کلیسایی برای ساکنان سالمند غذا تهیه کرد.
The old parish once covered three villages.
این حوزهٔ کلیسایی قدیمی زمانی سه روستا را پوشش میداد.
Parish volunteers restored the church garden.
داوطلبان حوزهٔ کلیسایی باغ کلیسا را بازسازی کردند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بهویژه در بافتهای نهادی مسیحی و جوامع محلی رایج است.
