شامل ساعتهای کاری یا تحصیلی کمتر از هفتهٔ استاندارد
مثالهای طبیعی
She found a part-time job near her university.
او نزدیک دانشگاهش یک شغل پارهوقت پیدا کرد.
He enrolled in a part-time business course.
او در یک دورهٔ پارهوقت کسبوکار ثبتنام کرد.
The shop needs two part-time assistants this winter.
فروشگاه برای زمستان امسال به دو دستیار پارهوقت نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی `part-time` پیش از اسم و در نقش صفت میآید، با خط تیره نوشته میشود.
