معنی ۱neutral · 90%
با ساعتهایی کمتر از هفتهٔ استاندارد کاری یا تحصیلی
مثالهای طبیعی
She works part-time while studying engineering.
او همزمان با تحصیل در رشتهٔ مهندسی، پارهوقت کار میکند.
He studies part-time and cares for his children.
او پارهوقت درس میخواند و از فرزندانش مراقبت میکند.
I started working part-time after moving home.
پس از بازگشت به خانه، پارهوقت کار کردن را شروع کردم.
نکتهٔ کاربردی
در نقش قید، `part-time` معمولاً پس از `work`، `study` یا فعل مشابه میآید و مستقیماً اسم را توصیف نمیکند.
