فقط تا حدی وجود داشتن، رخ دادن یا ارائه شدن، نه بهطور کامل
مثالهای طبیعی
The supplier accepted partial payment before delivery.
تأمینکننده پیش از تحویل، پرداخت جزئی را پذیرفت.
Engineers achieved a partial recovery of the data.
مهندسان توانستند بخشی از دادهها را بازیابی کنند.
Clouds caused a partial view of the eclipse.
ابرها فقط دیدی جزئی از خورشیدگرفتگی فراهم کردند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی در برابر `complete`، `full` یا `total` قرار میگیرد.
