فردی که بهشدت از حزب، رهبر یا آرمانی جانبداری میکند، گاه بهشکلی یکطرفه.
مثالهای طبیعی
A partisan defended the mayor despite the criticism.
یکی از هواداران سرسخت شهردار، با وجود انتقادها از او دفاع کرد.
Local partisans cheered their candidate’s speech.
طرفداران متعهد محلی هنگام سخنرانی نامزدشان تشویق کردند.
She described herself as a partisan, not a neutral observer.
او خودش را طرفدار یک جناح توصیف کرد، نه ناظری بیطرف.
نکتهٔ کاربردی
partisan میتواند تلویحاً نشانهٔ سوگیری و جانبداری افراطی باشد؛ بااینحال گاهی افراد برای بیان تعهد خودشان نیز این عنوان را به کار میبرند.
