گذر زمان از لحظهای به لحظهٔ دیگر.
مثالهای طبیعی
The passing of years changed their priorities.
گذشت سالها اولویتهای آنها را تغییر داد.
With the passing of time, old disagreements faded.
با گذشت زمان، اختلافهای قدیمی کمرنگ شدند.
She noticed the passing of the seasons abroad.
او در مدتی که خارج از کشور بود، گذر فصلها را احساس میکرد.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد معمولاً در ترکیبهایی مانند passing of time یا passing of years دیده میشود.
