معنی ۱neutral · 89%
کاری که کسی از انجام آن در وقت آزادش لذت میبرد.
مثالهای طبیعی
Reading mysteries is her favorite pastime.
خواندن داستانهای معمایی سرگرمی محبوب اوست.
He took up chess as a relaxing pastime.
او شطرنج را بهعنوان سرگرمی آرامشبخش شروع کرد.
For many families, hiking remains a popular pastime.
برای بسیاری از خانوادهها، کوهپیمایی همچنان سرگرمی پرطرفداری است.
نکتهٔ کاربردی
pastime یک واژه و به معنی سرگرمی است؛ با pass time به معنی گذراندن وقت فرق دارد.
