بهصورت پراکنده و در قسمتهای نامنظمِ یک سطح وجود داشتن، نه با پوششی یکنواخت.
مثالهای طبیعی
Patchy fog covered the fields at dawn.
سپیدهدم، مه بهصورت پراکنده روی دشتها نشسته بود.
The second coat still looked patchy near the window.
لایهٔ دوم رنگ هم نزدیک پنجره هنوز یکدست به نظر نمیرسید.
Their patchy lawn needs reseeding this autumn.
چمنِ تکهتکهٔ حیاطشان پاییز امسال به بذرپاشی دوباره نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
این معنا به پراکندگی و پوشش غیریکنواخت در فضای فیزیکی اشاره دارد.
