معنی ۱neutral · 90%
حق قانونیای که برای مدتی محدود کنترل استفاده از یک اختراع را به مخترع میدهد
مثالهای طبیعی
The engineer obtained a patent for the new device.
مهندس برای دستگاه جدید حق اختراع گرفت.
The patent belongs to a small biotechnology company.
حق اختراع متعلق به یک شرکت کوچک زیستفناوری است.
They licensed the patent to an overseas manufacturer.
آنها مجوز بهرهبرداری از حق اختراع را به یک تولیدکنندهٔ خارجی دادند.
نکتهٔ کاربردی
برای حمایت قانونی از اختراعها به کار میرود و با فعلهایی مانند `apply for`، `obtain`، `hold` و `license` رایج است.
