معنی ۱neutral · 87%
مسیر یا توالی مراحلی که به نتیجهای مشخص منتهی میشود
مثالهای طبیعی
The internship offers a pathway into permanent employment.
این دورهٔ کارآموزی مسیری برای رسیدن به استخدام دائمی فراهم میکند.
Vocational courses create pathways to skilled careers.
دورههای فنیوحرفهای مسیرهایی به سوی مشاغل تخصصی ایجاد میکنند.
The reform introduced a pathway to citizenship.
این اصلاحات مسیری برای دریافت تابعیت ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
الگوی `pathway to + result` برای بیان مسیری به سوی یک نتیجه رایج است.
