به طبقهٔ اجتماعیِ ممتاز و باسابقه تعلق دارد یا ظرافت و منشِ منتسب به آن طبقه را نشان میدهد.
مثالهای طبیعی
Her patrician bearing impressed the visiting dignitaries.
وقارِ اشرافیِ او بر مقامهایِ عالیرتبهٔ مهمان تأثیر گذاشت.
The hotel retained a patrician air despite its modest prices.
هتل با وجودِ قیمتهایِ متوسطش همچنان حالوهوایی اشرافی داشت.
His manner seemed less patrician once the cameras switched off.
وقتی دوربینها خاموش شدند، رفتارِ او دیگر چندان اشرافمنش به نظر نمیرسید.
نکتهٔ کاربردی
ممکن است وقارِ دلنشین یا امتیازِ موروثی را تداعی کند؛ در گفتارِ روزمره aristocratic روشنتر است.
