معنی ۱neutral · 85%
کسی که کشورش را بسیار دوست دارد و برای خیر و پیشرفت آن ارزش قائل است.
مثالهای طبیعی
The speaker called her grandfather a patriot.
سخنران، پدربزرگش را فردی میهندوست خواند.
A patriot may still criticize government policies.
یک میهندوست هم ممکن است از سیاستهای دولت انتقاد کند.
Many patriots campaigned for national independence.
بسیاری از میهندوستان برای استقلال ملی مبارزه کردند.
نکتهٔ کاربردی
patriot برچسبی ارزشی است و اینکه چه کسی میهندوست به شمار میرود ممکن است محل اختلاف باشد.
