معنی ۱neutral · 85%
نشاندهندهٔ عشق، وفاداری یا افتخار نسبت به کشور خود.
مثالهای طبیعی
Families hung patriotic flags outside their homes.
خانوادهها پرچمهای میهندوستانه را بیرون خانههایشان آویختند.
The song sounded deeply patriotic.
آن ترانه بهشدت میهندوستانه به گوش میرسید.
Her patriotic speech celebrated the country’s achievements.
سخنرانی میهندوستانهٔ او دستاوردهای کشور را ستود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه بسته به بافت میتواند بار مثبت یا خنثی داشته باشد یا از نظر سیاسی محل اختلاف باشد.
