معنی ۱neutral · 88%
حرکت سازمانیافته در یک منطقه برای مراقبت از خطر، جرم یا مشکل
مثالهای طبیعی
Two officers were on patrol near the station.
دو مأمور نزدیک ایستگاه در حال گشت بودند.
The patrol covered twenty kilometres before dawn.
گشت پیش از سپیدهدم بیست کیلومتر را پوشش داد.
Residents organized a patrol after several break-ins.
ساکنان پس از چند سرقت، یک گشت سازماندهی کردند.
نکتهٔ کاربردی
برای افراد در حال پایش از `on patrol` و برای خود عملیات یا گروه از `a patrol` استفاده میشود.
