گفتارِ سریع، پیوسته و اغلب ازپیشتمرینشده که هدفش سرگرمکردن یا متقاعدکردن است.
مثالهای طبیعی
The seller’s confident patter drew a crowd around the stall.
چربزبانیِ مطمئنِ فروشنده جمعیتی را دورِ غرفه جمع کرد.
Her patter kept the audience laughing between songs.
صحبتهایِ تند و شیرینِ او میانِ ترانهها تماشاگران را میخنداند.
Beware of slick sales patter that conceals the charges.
مراقبِ چربزبانیِ ماهرانهٔ فروشندگانی باشید که هزینهها را پنهان میکنند.
نکتهٔ کاربردی
در اجرایِ سرگرمکننده میتواند ستایشآمیز باشد، اما وقتی فروشنده با کلمات واقعیت را پنهان میکند، انتقادی است.
