معنی ۱neutral · 85%
پای حیوانی مانند سگ یا گربه که معمولاً پنجه یا بالشتک نرم دارد.
مثالهای طبیعی
The puppy lifted one paw toward the toy.
تولهسگ یکی از پنجههایش را به طرف اسباببازی بلند کرد.
Each paw left a print in the snow.
هر پنجه ردّی در برف به جا گذاشت.
Our cat’s paws were wet after the rain.
پنجههای گربهمان بعد از باران خیس شده بود.
نکتهٔ کاربردی
Paw به پای حیوان، بهویژه حیوانات دارای بالشتک یا ناخن، اشاره دارد. برای پای انسان از feet استفاده کنید.
