معنی ۱neutral · 95%
پولی که شخص در برابر انجام کار دریافت میکند
مثالهای طبیعی
The job offers good pay and flexible hours.
این شغل حقوق خوب و ساعات کاری انعطافپذیر ارائه میدهد.
Workers asked for higher pay.
کارگران خواستار دستمزد بیشتری شدند.
Her pay increased after six months.
حقوق او پس از شش ماه افزایش یافت.
نکتهٔ کاربردی
وقتی pay بهطور کلی به پولی اشاره دارد که شخص از کار کردن به دست میآورد، غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— دستمزد یا حقوق خوب برای کار

