به شکلی محسوس عجیب یا غیرمعمول
مثالهای طبیعی
His peculiar behavior worried the staff.
رفتار عجیب او کارکنان را نگران کرد.
There was something peculiar about the smell.
چیزی عجیب دربارهٔ بو وجود داشت.
The second explanation sounded even more peculiar.
توضیح دوم حتی عجیبتر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی محسوساً عجیب به کار میرود و اغلب با `about` میآید: `something peculiar about ...`.
